X
تبلیغات
رایتل

فکر می کنید این روزا همچین مردی هم پیدا بشه؟!

جمعه 25 آذر 1390
زن پاشو محکمتر روی گاز فشار داد ،
باید خودشو سریع میرسوند ...

نـــــــه !!!!

صدای برخورد ماشین با سپر گلگیر روبرویی ...

ماشین کاملا نو بود و چند روز بیشتر نبود که اونو تحویل گرفته بودند ، چطوری باید جریان تصادف و به شوهرش توضیح می داد ...

خدایـــــا !!
باید مدارکش رو حاضر میکرد ...
در حالی که از یه پاکت قهوه ای رنگ بزرگ مدارکش رو بیرون می کشید ، تکه کاغذی از توی اون زمین افتاد .
روی اون با خطی کلفت و شتاب زده نوشته شده بود :

" عزیزم در صورت تصادف یادت باشه، که من تو رو دوست دارم نه ماشین رو ! "

زن آروم گرفت و با لبخندی از ماشین پیاده شد.

نظرات (2)
اون یک مرد نبود بلکه یک فرشته بود
خلی خوب بود به نظرم به خاطر زیباییهای زیاد داستانها خوانندگان دوست دارند تا آخر ماجراهارو بخونن و فرصت اظهار نظر رو از دست میدن
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد